تبلیغات
گفتگوی دینی - تکبر کردن 4

http://up.vbiran.ir/images/kvvv99w484ezf4gex3.jpg

تماس با مدیر
ایمیل : Skipper.2012@Yahoo.Com

اطلاعیه : به نویسنده ای توانا در زمینه ی نویسندگی، برای ارسال مطالبی غیر از مباحث گناه شناسی نیازمندیم. کسانی که علاقه و توانایی دارند، با ارائه ی ایمیل در نظرات خصوصی و یا بخش تماس با مدیر، با ما در ارتباط باشند.
اطلاعیه : با عرض سلام و احترام به اطلاع میرسانیم به زودی و پس از اتمام سلسله مباحث گناه شناسی، مسابقه ای در همین رابطه برگزار خواهیم کرد و جوایزی به نفرات برگزیده اهدا خواهد شد ان شاء الله.

بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه

  

سلام علیکم. در این پست ان شاء الله نشانه های تکبر و بخشی از علاج علمی آن را خواهیم گفت.
خلاصه و نکاتی از این مطلب :
1- اگر شخص با کسی مباحثه و گفتگو میکند و شخص مقابل حق بر زبانش جاری شود، اگر  نتواند به آن حقیقت اعتراف کند و نتواند اظهار خرمی کند معلوم است تکبر دارد.
2- در ابتدا شخص باید سعی کند تا به خلقت فکر کند که چطور از یک نطفه ی گندیده ای که مردم آن را بد میدانند بوجود آمده است.
3- انسان همیشه در کنارش بول و غائطش هست که اگر پوشش الهی نبود، انسان از بوی عفونتش اصلا نمیتوانست زندگی کند.
4- چه صورت های زیبای دنیوی که به زشت ترین سیماها وارد محکمه ی عدالت میشوند بطوریکه سگ و خوک پیش آنها زیباست.
 برای خواندن متن اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید .
کمترکسی هست که از مرض تکبر در امان باشد و برای همین ما باید نشانه های تکبر را بشناسیم تا اگر کبری در وجود خود احساس کردیم، آن را نابود کنیم. هفت نشانه ی تکبر :
1- اگر شخص با کسی مباحثه و گفتگو میکند و شخص مقابل حق بر زبانش جاری شد، اگر  نتواند به آن حقیقت اعتراف کند و نتواند اظهار خرمی کند معلوم است تکبر دارد.
2- اگر در مهمانی ها و در هر جمعی، نشستن در جایی که پایین تر از مقامش است برایش گران باشد و یا هنگام راه رفتن اگر عقب همه قرارگرفتن برایش سخت باشد، متکبر است.
3- اگر اول سلام کردن به کسی که زیردستش است سخت است، متکبر است.
4- اگر شخص ضروریات منزل و زندگی را از بازار بخرد اما دست گرفتن آنها و بردن آنها به سمت منزل برایش سخت باشد متکبر است مگر اینکه  واقعا با توجه به مقام و شئونش، برایش عیب محسوب شود و موجب غیبت مردم شود.
5- اگر فقیر و محتاجی از او دعوت کند تا کنارش بنشیند و برای شخص سنگین باشد و یا از او حاجتی بخواهد که انجام حاجت برایش سخت باشد متکبر است.
6- اگر پوشیدن لباس های کهنه و قدیمی برایش سخت باشد و در بند لباس های گران و فاخر باشد متکبر است مگر اینکه اقتضای شئونش باشد و موجب از بین رفتن آبرویش شود.
7- اگر نشستن با کلفت و نوکر بر سر یک سفره ی غذا برایش سخت باشد، متکبر است.
اما حال که متوجه نشانه های کبر شدیم باید سعی کنیم این گناه و رذیله ی اخلاقی را از خود دور کنیم و برای آن دو چاره و علاج خواهیم آورد.
1- علاج علمی مرض تکبر : در ابتدا شخص باید سعی کند تا به خلقت فکر کند که چطور از یک نطفه ی گندیده ای که مردم آن را بد میدانند بوجود آمده است. همچنین از مجرای بول برای بار دوم خارج شد در حالیکه واقعا ناتوان بود و به تدریج قوی شد. همچنین انسان باید توجه داشته باشد که همیشه در کنارش بول و غائطش هست که اگر پوشش الهی نبود، انسان از بوی عفونتش اصلا نمیتوانست زندگی کند.
انسان واقعا ناتوان است یعنی میخواهد چیزی را بداند ولی نمیتواند، میخواهد چیزی یادش بماند اما فراموش میکند، میخواهد گناه کند اما نمیتواند، میخواهد وسوسه ها را از خود دور کند نمیتواند، همچنین هیچ نفع و خیری نمیتواند به خودش برساند و هر لحظه در خطر از بین رفتن قوه و نیروی بدنش است. ممکن است انسان چیزی را دوست داشته باشد که هلاکش در آن است و ممکن است از چیزی بدش بیاید که سلامتی او در آن است.
شخص باید به مردن و حالات پس از مرگ و اخباری که از گذشتگان و آشنایان فوت شده به او رسیده است فکر کند. شاید صرف مردن مشکلی نباشد اما مسئله اینجاست که با مردن کار تمام نمیشود بلکه او را به محکمه ی عدالت می برند و تمام کارهایش بررسی میشود. چه بسیار کسانی که در دنیا عزیز بودند و در آنجا خوار شدند، چه بزرگانی که در آنجا از مورچه کوچکترند، چه صورت های زیبای دنیوی که به زشت ترین سیماها وارد آنجا میشوند بطوریکه سگ و خوک پیش آنها زیبایند و البته کسی هم عاقبت کار خود را نمیداند. ( خافضه رافعه : قیامت پست کننده و بالابرنده است سوره56 آیه3 )
در احوالات پیامبر اکرم (ص) آورده اند که ایشان هرگز برای خودش غضب نمیفرمودند. بر روی خاک می نشستند و بر زمین غذا میخوردند.  بعضی مواقع کنیزی دست او را میگرفت و برای شفاعت به هرجا که میخواست می برد. هر وقت داخل خانه می شدند با اهل خانه همکاری میکردند. (ج6 بحارالانوار از مناقب ص202 ) (بحار ج6 ص202 ) ( بحار ج6 ص22 )


نوشته شده توسط الـــعبد در چهارشنبه 8 شهریور 1391 و ساعت 06:55 ق.ظ [+] | نظرات ()